لاله رنگین
دلدار بدیدی و دگر تاب نیامد
گویی که دمی بر گوشه چشم تو دگر خواب نیامد
با یاد دلارام تو ای لاله ی رعنا
بشکفتی و پژمردی ، دگر هیچ نگفتی
زیبا بگذشتی تو از این مکنت و زین جاه
با خنده گذشتی تو از این وادی غم ها
مهربانا چه زیبا گفتی
کاین قلیل جان دهیم و ببینیم رخ یار
هنگامه وصل است نگر تا که ببینی
بهر رخ دلدار چه دلهاست گرفتار
دلبری را کجا قابل بود
تا که دیدار رویش نایل بود
تا که جان از بهر جانان شد فدا
مالک والا مقامش هست خدا
هر که در را جانان گردد شهید
رستگار است او ، والا و سعید
با تبسم سوی معشوقش رود
می شود مزین بهر آن عاشق بهشت
مهر بانا جان چه باشد بهر دوست
هر چه داریم هر چه هستش آن اوست
آخرین نظرات