جایگاه عشق
ای گوشواره بر گوش هر دم به بندگی کوش
از آن شراب عشقش نوشا دمادم بنوش
ای ساحل خشکیده دریا به تو روی آورده
ای شام سیه چرده آن مه بهر تو نور آورده
دستی کشیده شد به رویت ، معشوق شده به جستجویت
هم صحبت ماهی و نکویی ، در روی زمین بهر چه جویی
افسوس به حال تیره بختان ، معشوش فروش و خود پرستان
بیدار دلان خوش مروت
نشکسته اند دلی به غیرت
آن دل که جایگاه یار است
غافل که شوی بهره اش به نار است
آخرین نظرات