رسم عاشقی
جور و جفا بنمود آن عاشق نکونام
شادی ز روی گل رفت شد زرد رنگ و رویش
رسم وفا بیاموز شو چون گلی خمیده
در انتظار بهار رنگ از رخش پریده
پاییزها بدیده در انتظار آن یار
صدها جفا کشیده در هجر روی دلدار
در سردی زمستان لبخند روی گل بین
سرسبزی بهاران بعد از خزان و خشکیست
ای نفس سرسپرده ،پاییز دلت رو برده
دیگر نشان یارت ازآسمان نگیری
آن خاک آشنا هم بوی نسیم دارد
غافل چراشدی باز ، از سرگذشت گلها جانا بگیر صد پند
گر عاشق وصالی ، گر بیقرار یاری
پاییز و زمستان را ای آشنا چه کاری
در پیچ و تاب هستی گر رنج هاببینی
جانا بخر به منت
آخرین نظرات